تبليغاتX
باران
به وبلاگ جدید وکاملا متفاوت من سری بزنید ونظر بدید لطفا.

http://www.barane-nor.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 16  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/16ساعت 10  توسط نرگس  | 

من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در مو قع تپيدن
و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را به خاطر انديشيدن به تو دوست دارم


من دنيا را به خاطر خدايش
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/16ساعت 10  توسط نرگس  | 

 

 

يکي از طبيعي ترين خواسته هاي ما رسيدن به آرامشه.

هر کسي در زندگيش يک دريچه ي آرامش داره و برنده اونيه

 که راه درست اين دريچه رو هيچ وقت گم نکنه!

گاهي تغييراتي در زندگي آرامش رو از ما مي گيره، ولي لذت

 دوباره پيدا کردنش، سختي نبودنش رو از بين مي بره.

آرامش براي ما معيار سنجش حقيقت نيست ولي در هر حقيقتي

آرامشي هست که هنر پيدا کردنش رو بايد داشته باشيم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/16ساعت 10  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 10  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 20  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 17  توسط نرگس  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 17  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 17  توسط نرگس  | 

از اونجایی که تب یانگوم در بین ما ایرانیان زیاد از حد بالا رفته

پس من هم در وبلاگم عکسایی از یانگوم می زارم تا از بحث روز

 عقب نمونم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 17  توسط نرگس  | 

افسوس؛
بودنهايمان رنگ مي بازند......
اشکهايمان در گذر روزها از ياد مي روند.....
لبخند نگاه ها مي ميرند.....
گرماي دوست داشتنهايمان خاموشانه مي لرزند.....
افسوس....

کاش؛
کاش تمام بودنت را احساس کنم.....
کاش رنگ نگاهم را بر سپيداي نگاهت نقش کنم ، پيش از آنکه انتقام روزها برق نگاه هايمان را به تاراج برد......
کاش گرماي دستهايت را ، با تمام مهرباني که در دستان سرما زده ام باقيست ، لمس کنم ؛ اکنون و در کالبد همين هست هايمان ......
کاش در کنار تو بودن را ، با تو بودن را به وسعت تمام اين لحظه هاي سبز باور کنم.....
کاش.....

 وجود من ميگريد.....
بر خطوط يادها و در حجم اين واژه ها دلم از تمام افسوس ها و کاش ها ميگيرد......
پلک هايم بر هم ، لبخند من بر لب ، اشک من بوسه زنان بر اين لبخند ......
من پر از اندوه .......
اندوه پر از من ......
کنار ملودي سکوت دلتنگي ها واژه هايم بر اين سطر ها مي نشينند و در نفس سکونشان خط ها بر اين واژه ها ......(واژه ها خط مي خورند ، خط ها واژه).......
و من سطر نشين خطوط سياه هستي......خط خوردهء پندارها......

مي شنوي ؟؟؟
آواز شکستن لبخند مرا مي شنوي ؟؟(ملودي غريبانهء اشک ها در عمق افسوس ها و کاش ها را ......)
در کالبد اکنون بر اين آواز سکوت کن .... بگذار بخواند.....
مي خواهم در حجم شکستنش خودم را جستجو کنم ...... و شايد تو را......
و در اين رکوع و سجود مستانهء واژه ها براي من و تو دعا کنم......
و براي بودنمان و رنگ نگاهمان......
مي شنوي ؟؟؟؟
من سکوت مي کنم.....تو هم بر سکوت من سکوت کن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 15  توسط نرگس  | 

من با تو به اوج ميرسم....با تو بودن را آغاز ميکنم...با تو به پرواز ميرسم....با تو عطر اقاقي...با تو به شبنم هاي پريشان گلها ميرسم که با لطافتي خواستني بر روي گلبرگهاي شقايق غلط ميخورند...با تو به شمارش ستارگان ميروم...واز رنگين کمان به شعر وازشب به روز و از ظلمت به انتهاي نور....

اي کاش اين احساس هميشگي باشد...اين پرواز فرودي نداشته باشد..با تو از پروانه ها ميگويم...با تو از شمع ميگويم که بي پروا از براي عشق ميگريد...من تمناي نگاهم را با اوج عشق واحساس تو مي آويزم و اسطوره اي زيبا از يادگارهاي آلبوم خاطراتم پديد ميآورم تا باشد که يادت هميشه متروکه ي اين گلخانه را آبياري کند و آسمان پريشان وگلگون ذهن من که با رعد هاي مداوم آشناست را آبي ورنگين فام کند..تورا دوست دارم تا آنجا که نفس ياري کند...قلم با دست همراهي کند...ذهن يادهاي خوش بنگارد....دوست دارمت وخواهم داشت....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 15  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 23  توسط نرگس  | 

کاش مي دانشتم چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 23  توسط نرگس  | 

من که ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد
نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد
من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام
مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتا بان مي رسد
من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست
بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست
من که مي دانم عجل نا خوانده و بيداد گر
سر زده مي آيد و راه فراري نيست
پس چرا پس چرا    عاشق نباشم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 16  توسط نرگس  | 

عجب شبي است امشب
به رنگ سياه گيسوي تو
عجب سکوتي دارد امشب
به رنگ خاموش نگاه تو
و عجب طولاني ست امشب
به قدر حجران ميان  منو تو
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 16  توسط نرگس  | 

مرا صد بار از خود براني                           دوستت دارم

به زندان خيانت هم کشاني                      دوستت دارم

چه سود از مهر ورزيدن                            چه حاصل از وفا کردن

مرا لايق بداني يا نداني                           دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 16  توسط نرگس  | 

 

امیدوارم خوشتون بیاد

                 http://www.iranclip.com/player/1128

               http://www.iranclip.com/player/1126

                   

                                           منبع:iranclip

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/31ساعت 11  توسط نرگس  | 

   

 

                    narges_sh110@yahoo.com

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/31ساعت 10  توسط نرگس  | 


وقتي که رفتي دلم گرفت اخر با تو مي شد تا ان سوي پرچين دل ها کوچيد و زندگي را زيبا تر ديدوقتي که تو بودي دلم چه ارامش غريبي مي يافت و در حريم نگاهت اسمان چه حقير مي نموددر هنگام رفتن تو و چشم هاي مهربانت دلم بي اختيار گريست اخر با تو مي توانستم دلتنگي ها يم را به ضريع چشمانت بسپارمو تبسم ستاره ها را در برق نگاهت ببينم.اينک شب من بي تو بي ستاره  تو دلم در جستجوي کوچه اي است که به باغ يار بپيوندد اوايل تو را باور نمي کردم اما بعد ها تو را حس کردم کم کم باورم شد که تو همان غريبه ي اشنايي هستي که به دنياي غم و اندوه من انس گرفتي تو را دوست دارم اي غريبه ي اشنايم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/31ساعت 10  توسط نرگس  |